|
|
بازم خودت خوب می دونی |
|
|
در کنارآینه های غبار گرفته اشکهایم را روان می کنم تا شاید مرهمی بر تنهاییم باشد . این روزها ؛ شانه هایم از سنگینی غم ها در حال خرد شدن هستند و احساس می کنم همه ی عاطفه ها فراموش شده و همه چیز سرد و بی روح است . اما تنها دلخوشی من برای تظاهر در حضور دیگران وجود تو است و بس.......... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1383ساعت 19:43  توسط درسا |
|
||
